سال ۵۸ بود که با حس نیاز محله شهرک ابوذر به برگزاری نمازهای جماعت، آستان قدس رضوی روی کار آمد و مسجدی هزار و ۷۰۰ متری در مرکز محله قد برافراشت که نامش را مسجد امام خمینی(ره) گذاشتند.
محله
ابوذر
اراضی شهرک ابوذر در سال ۱۳۳۵ از طرف آستانقدس به شرکت عمران شهرک ابوذر منتقل شد و در دو بخش ویلایی و آپارتمانی برای اسکان فرهنگیان احداث شد، اما اکنون بیشترین ساکنان این محله کارمندان آموزشوپرورش، سپاه و گمرک هستند. رباط طرق در مجاورت شهرک ابوذر بهجامانده از کاروانسراهای دوره صفوی است.
هانیه از یکسال قبل ورزش را شروع کرده و در همین مدت کوتاه، موفق شده است مدالهای خوشرنگی ازجمله دو مقام اول، یک مقام دوم و یک مقام سوم استانی در رشته کیوکوشینکاراته کسب کند.
حميدرضا خزاعي سالها زندگياش را وقف پژوهش و نگارش افسانهها كرد و دستاورد آن چندصد ساعت نوار ضبط شده از راويان افسانه و سيزده جلد كتاب بهويژه درباره افسانههاي خراسان بود.
فاطمه ماهری از خاطراتش در رباط طرق میگوید: انتهای رباططرق ۶ آسیاب آبی بود. آنزمان نانوایی نداشتیم؛ بههمیندلیل مردم گندمهایشان را به آسیاب آقای گلابچی میآوردند.
محدثه دری دوسالی هست که تئاتر را شروع کرده است. شرکت در کلاسهای تئاتر انگیزهاش را برای ادامهدادن این راه بیشتر کرد. او بههمراه گروهشان، اجراهای فراوانی در مساجد محلات مختلف داشته است.
سیما برزگر وقتی میبیند مادران بچهدار نمیتوانند در دورهمیهای قرآنی حضور یابند، ایده برگزاری جلساتی را میدهد که ویژه مادران بچهدار است؛ ایدهای که از هفته بعد به ثمر نشست و حالا ۱۵ ساله شده است.
فاطمه طاهری که درجریان سیل سال گذشته، همه سرمایه و حتی همسرش را از دست داد، دست از تلاش برنداشت. کارگاه خراطی را دوباره راهاندازی کرده و اکنون در این حوزه حتی مسیر کارآفرینی را از سر گرفته است.
مهلا استوار دومقام قهرمانی و یک نایبقهرمانی استان در کارنامه دارد و توانسته یک مدال نقره کشوری نیز در این سبک در کشور کسب کند. او میخواهد تا رسیدن به قهرمانی جهان، از تلاش دست برندارد.
اهالی کوچه رباط طرق ۷ سالهاست کنار هم زندگی میکنند و از حال و روز هم باخبرند. اهالی اینجا علاوهبر اینکه برای رفع مشکلات یکدیگر تلاش میکنند؛ چه کار فرهنگی باشد، چه کمک به نیازمندان.
علیاصغر علیاکبرزاده تعریف میکند: آب لولهکشی نداشتیم و آب را با تانکر برایمان میآوردند. یکبار مهمان از شهرستان داشتیم. از راه رسیده بودند و میخواستیم غذا درست کنیم. مهمان را ترک موتور نشاندم و با هم از شهرک ابوذر آب آوردیم.
مرحوم حمیدرضا نجفی و همسرش طیبه حقیقی در شب سومین سالگر ازدواجشان بر اثر نشستی گاز فوت کردند. در چهلم آن ها، خانواده تصمیم گرفتند خانه این زوج را وقف حسینیه کنند.
علیاکبر حسنی وقتی به خانه برگشت دیگر آن پسر ریزنقش سیزدهساله نبود که با هزار کلک، خودش را به خط مقدم جبهه رسانده بود. او اصلا آدم قبل از جنگ نشد!
مصطفیزاده از بزرگترین نویسندگان و پژوهشگران تئاتر خراسان و از پیشکسوتان مطرح در عرصه شعر و بزرگترین محقق تعزیه در کشور بود که آثار و تالیفات متعددی نیز در این عرصه داشت.
غلامعباس کدخدا، صاحب شصتوپنجساله کارخانه تانکر و تریلرسازی است که علاوه بر اختراع دستگاهی که رقیب بهترین نمونه آلمانیاش است، باغبانی خوب است و دستی هم در شعر و شاعری دارد.
شهرک ابوذر قبل از انقلاب اسلامی ساخته و بعد از انقلاب تکمیل شده و نزدیک به ۲۵ سال است که در محدوده شهری است. در ابتدا زمینهای این محله به فرهنگیان واگذار شد.
کوچه شهیداصلانی۱۲۱ که به نام شهیدرستمعلی نوری مزین شده است، ورودی شهرک تنباکوچی یا طلوع محسوب میشود؛ شهرکی که نزدیک به پنجاهسال قبل شکل گرفت.
مرادیان باغبان با سابقه شهرداری مشهد از نحوه هرس درختان در دهههای گذشته میگوید: «حدود ۱۰ سال پیش اره برقی به مشهد آمد، قبل از آن مجبور بودیم با نردبان روی درخت برویم.»
۴۰ سال پیش بنای کارخانه پنبه تنباکوچی در شهرک ابوذر گذاشته میشود و هر چیزی که در اطراف آن شکل میگیرد، به همان نام خوانده میشود؛ کوچه تنباکوچی و شهرک تنباکوچی.
خدیجۀ دانش، بانوی خیرخواه و حامی حیوانات، با همکاری شهرداری مشهد توانسته است کابوسِ سگکُشی را پایان دهد.
یگانه صالحمنش نوجوان ساکن محله ابوذر چهارماه است که بهعنوان مربی قرآن در دارالحجه (مکتبخانه همراه) حرم مطهر رضوی حضور دارد.